
من با تو زندگی نکنم پیر می شوم
بی تو من از جوانی خود سیر می شوم
من در شعاع پرتو شمس الشّموسیَت
بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم
آیینـ ه کاریِ حرمَت ذرّه پروری ست
من در رواقِ چشمِ تو تکثیر می شوم
من گریـه ام گرفتـه کمی هم بـه من بخند
دارم بـه پایِ خویش سرازیر می شوم
یک شب نشد کـه بی گـُنَه آیم زیارتت
اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم
آن نامـه ام کـه از سَر تعجیل و اضطراب
بر بال کفتران تو تحریر می شوم
وقت ورود در حَرَمِ تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم
موضوعات مرتبط: اشعار
روزی دو ســاعت آه پــشت پنجره فولاد
لــطــفا برای گـــریه هــایم شانه بنویســید
اینجاســـت داروخانه تـــضـــمینی عـــالم
این جملــــه را بالای ســـــقاخانه بنویسید
هر روز اگـــــر امـکان ندارد لااقل آقـا
توفیــــق این درگـــاه را ماهانه بنویـــسید
نامــــــــــــــم میان زائــــــــران توست
زائـــــر اگر هم نیستـــــم، دیوانه بنویسید
مــــشهد، حرم یک عمر پشت پنجره فولاد
جای مــــــسکن هم برایم دانـــــه بنویسی
"باتشکر از آشنای غریب"
موضوعات مرتبط: اشعار
قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم
نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
ای ضامن آهو همه ی بود و نبودم
قربان تو و لطف و عطای تو وجودم
جان می دهم آقا! عوضش عشق عطا کن
در معامله ای یک طرفه طالب سودم
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
در آسمان تو بال و پرم به دردم خورد
از آن قدیم برای دل تو را بردن
دو دست خالی و چشم ترم به دردم خورد
اگر غلام تو و خانواده تو شدم
دعای خیر پدر و مادرم به دردم خورد
زیارتی شدم از دور السلام علیک
دل شکسته و دربه درم به دردم خورد
گناه کردم و هردفعه که زمین خوردم
همین نشستن کنج حرم به دردم خورد
موضوعات مرتبط: اشعار
هوای پلک به سنگ حرم کشیدن ها
هوای ماندن شب ها کنار شمس شموس
هوای تا به سحرها ستاره دیدن ها
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
باید تو را از آدم و عالم سوا کنند
ما آدمیم یا که شما؟ این درست نیست
باید حساب ما و شما را جدا کنند
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
به يمن پاي شما خاك با سعادت شد
و آب از اين همه تبعيض غرق حسرت شد
همين كه از لب قندت حديث شهد چكيد
نبات سبز شد از خاك و آب شربت شد
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
خورشید روشن است به لطف چراغتان
قُل می زند غذای جهان بر اجاقتان
من کیستم که لایق احسانتان شوم؟!
آهویتان؟، کبوترتان؟، نه… کلاغتان
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
خاک حرم رسید، دوا نیز داده شد
آب حرم رسید، شفا نیز داده شد
ما طور خواستیم مقیم حرم شدیم
ما جلوه خواستیم، خدا نیز داده شد
اصلاً بهانه هاست که ما را می آورد
با دادن بهانه، بها نیز داده شد
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
دل با خیال حسن تو تسخیر میشود
صدها هزار نامه آلوده از گناه
با یک نگاه عفو تو تطهیر میشود
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
روزي كه خاك صحن رضا آفريده شد
مهر سجود اهل سما آفريده شد
خورشيد از درون ضريحش طلوع كرد
تا گنبدش رسيد و طلا آفريده شد
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب
گندم از دست تو خورده کبوتر شده است
طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است
و خدا خواست چه خوشبخت درختی را که
گوشهای از حرمت پاشنه در شده است
هیجان در هیجان، بغض که بر شانه بغض
گونه حوصلهها از هیجان تر شده است
موضوعات مرتبط: اشعار
ادامه مطلب



